تبليغاتX
درخت بی زمین
 بشنو از من چون حکایت می کنم...... کز این غم پرستان شکایت میکنم
زمستونا گاز نداریم  تابستونا برق

این شده وضع مملکت ما

مملکتی که مملو از انرژیه

تازه جالب اینه که دکتر چند روز پیش گفتن می خوان ایران آباد و بسازن

من که آبادانی تو این مملکت ندیدم شما دیدن به ما هم بگین

آبادان داریم که اونم بعد از ۲۰ سال بری توش گریت می گیره

جناب شاهرودی هم که از قانون جدید حقوقی صحبت کردن

وای به روزمون قانون قدیمشون چی بود که بخواد این جدیده چی باشه

خلاصه آشفته بازاریست

................................................................................................

 سلام!


حال همه‌ی ما خوب است


ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،


که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند


با اين همه عمری اگر باقی بود


طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم


که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و


نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!


تا يادم نرفته است بنويسم


حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود


می‌دانم هميشه حياط آنجا پر از هوای تازه‌ی باز نيامدن است


اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی


ببين انعکاس تبسم رويا


شبيه شمايل شقايق نيست!


راستی خبرت بدهم


خواب ديده‌ام خانه‌ئی خريده‌ام


بی‌پرده، بی‌پنجره، بی‌در، بی‌ديوار ... هی بخند!


بی‌پرده بگويمت


چيزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد


فردا را به فال نيک خواهم گرفت


دارد همين لحظه


يک فوج کبوتر سپيد


از فرازِ کوچه‌ی ما می‌گذرد


باد بوی نامهای کسان من می‌دهد


يادت می‌آيد رفته بودی


خبر از آرامش آسمان بياوری!؟


نه ری‌را جان


نامه‌ام بايد کوتاه باشد


ساده باشد


بی حرفی از ابهام و آينه،


از نو برايت می‌نويسم


حال همه‌ی ما خوب است


اما تو باور نکن!

(سید علی صالحی)

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه 1387/04/06 و ساعت 10 قبل از ظهر  
 به مناسبت روز بزرگداشت خیام

 خیام اومد یه بطری ام تــو دستش

  رفت و یه گوشــه یی گرف نشستش

  حــــاجی بُـلن شد با صـدای محکم

  گف : ایـن آقـــا بـاید بــره جهنـــم

  خدا بهش گف تـــو دخـا لت نکــن

  بــــه اهـل معرفت جسارت نکـــن

  بگــــو چرا بـــه خون این هلاکـــی

  این کـــه نه مدعی داره نـــه شاکـی

  نــه گـرد و خاک کــرده و نـه هیاهـو

  نــــه عربده کشیده و نـــه چاقــــو

  نـــه مال این نــــه مال اونـو برده

  فقط عـــرق خــــریده  رفتـــه خورده

  آدم خوبیـه هـــــــواشو داشتــــم

  اینجا خــــودم براش شراب گذاشتـم

..................................................................

ای چرخ فلک خرابی از کینه توست

بی داد گری شیوه دیرینه توست

ای خاک اگر سینه تو بشکافند

بس گوهر قیمتی که در سینه توست

(این شعری که وصیت کردم رو سنگ مزارم بنویسن) بده مگه ادم عاقبت اندیش باشه

...................................................................................

اين كوزه چو من عاشق زاري بود ست

 در بند سر زلف نگاري بودست

 اين دسته كه بر گردن او مي بيني

دستيست كه بر گردن ياري بودست

و اما این شعر واقعا معرکس یه تشبیه خیلی قشنگ بین دسته ی کوزه

با دست عاشق بر سر معشوق

.......................................................

اره دوستان  گويند بهشت و حور عين خواهد بود

آنجا مي ناب و انگبين خواهد بود

 گر ما مي و معشوق پرستيم رواست

چون عاقبت كار همين خواهد بود

 

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی در شنبه 1387/02/28 و ساعت 1 بعد از ظهر  
 هر چی فکر کردم نتونستم عنوانی براش بزارم

خود حدیث فراوان بخوان از این مجمل

و دیگر هیچ

|+| نوشته شده توسط مصطفی در چهارشنبه 1387/02/25 و ساعت 5 بعد از ظهر  
 

یکی از دوستان ما رو به یه بازی دعوت کردن (حسام عزیز)

 

دیدم خالی از لطف نیست

 

هم فال هم تماشا تو این اوضاع بد فکری یکم به ذهن استراحت بدیم

 

در ضمن میشه یه جورایی با افکار و عقاید دوستانم آشنا شد

 

الف : 5 آرزوی محال :

 

1 بدست آوردن آرامش (ذهن ) تو زندگیم

 

2- ایرانی آزاد و آباد

 

3- دیدن دوباره پدر(خدا رفتگان همه رو رحمت کنه)

 

4- برداشتن یه اسلحه و کشتن همه وطن فروشان از دم (این آرزوی چهارمی رو

 

 از ته دل گفتم خسته شدم از دست این قوم زنده کش مرده پرست وطن فروش پست )

 

5- دوست داشتم می تونستم سه تارم مثل تار بزنم چه کنم که اعصاب ضعیفم نذاشت

 

ب : دقیقه اولی که به اینترنت وصل شدم

 

داشتم از خوشحالی بال در می آوردم . اون موقعه از یکی از دوستان یه اکانت

 

از شبکه رشد گرفته بود فقط می شد باهاش بعضی از سایتا رو باز کرد دو

 

 روز تموم هی کانتک شدم نشد این قدر سماجت کردم تا یه روز ظهر یهو

 

وصل شد یک دادی کشیدم داداشمو صدا کردم گفتم بدو محسن وصل شد

 

به اینترنت انگار که آپلو هوا کرده بودم

 

این قصه شاید مال 10 سال پیش باشه شایدم بیشتر

 

ج : 5 هله هوله مورد علاقه :

 

من کلا زیاد می خورم از این جور چیزا به غیر از قره قوروت همه چیز و می خورم

 

ولی از اون روزی که عمل کردم این داروی بی هوشی رو عملکرد معدم تاثیر گذاشته

 

دیگه نمی تونم همه چیز و بخورم چون معدم هنگ می کنه

 

من چون دوستان زیادی ندارم واسه همینم کسی رو دعوت نمی کنم هر کس دوست داره

 

خودش شرکت کنه نخواستم بازم شرکت کنه

 

با تشکر از حسام عزیز که باعث شد یه چند دقیقه ای به چیزای حتی اگربچه گانه فکر کنیم

و یه آرامشی به این ذهن خسته بدیم

|+| نوشته شده توسط مصطفی در جمعه 1387/02/13 و ساعت 11 قبل از ظهر  
 محکمه الهی
دیشب تو  گوشی رفیقم یه شعر گوش کردم خیلی قشنگ بود اسم شعر محشر بود

به بابایی یه خوابی می بینه وقت از خواب می پره این شعر و می نویسه

یه شب شعریه که امیر حسین مدرسم توش حضور داره اگه دقت کنین تشخیص می دین

صداشو لینک دانلودشو براتون می زارم

یه شب که من حسابی خسته بودم/ همينجوری چشـــــــــامو بسته بودم
سياهی چشام يه لحــظه سر خورد/ يه دفعه مثل مرده هـــــــا خوابم برد
تــو خواب دیدم محشر کــبری شده/ محکـمــة الهــــی بــر پــــا شـــده

متن شعر و فایل صوتی شعر

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی در شنبه 1387/01/31 و ساعت 10 قبل از ظهر