|
و آسمان هم به حال ما خواهد گریست تا گرد و غبار اندوه را از دیدگان ما بزداید
این مطلبو آرش نوشته چون رنگ و بوی سیاسی داشت من البته بدون اجازش گذاشتم تو وبلاگم تا دیگه پاشو تو کفشه من نکنه و مطالب سیاسی ننویسه
وباران خواهد وزید وباد خواد بارید و روشنی روز تاریکتر از شب مهتابیست مرد آمد مرد با سبدی پر خون آمد مرد با اسب سیاه و سفید آمد مرد آمد , مردانگی رفت مرد آمد زندگی رفت بابا آب داد . اما نانی برای دادن در دست نداشت بابا به جرم شستن روی خواب آلود ستاره به سیاه چال بردند صورت بابا در یادم نیست . ای کاش لا اقل اجازه ملاقات با جسدش را به ما می دادند چقدر دوست داشتن خوب است اقا با من دوست می شی ؟ وقت ندارم ! خانوم با من دوست می شی ؟ حوصله ندارم ! کوچولوبا من حرف می زنی ؟ پدرم گفته با غریبه ها حرف نزنم . ببخشید مثل اینکه اشتباه نوشتم . چقدر پول داشتن خوب است . آقا پول می خوای ؟ تو چقدر خوبی ! خانوم پول می خوای ؟ چقدر دوست دارم ! کوچولو بیا پول بدم برو خوراکی بخر ؟ مرسی عمو ! چقدر دوست داشتن بد است . دو چیز نفهمیدم : عشق – دوست اولی : نبود , کم بود و شاید زیاد بود که سوزاند و رفت و دومی که پیدایش نکردم
سفر
سلام به دوستان
یه چند روزی جای شما خالی رفته بودم سفر یه آب و هوایی عوض کنم بد نبود ولی روز آخری نزدیک بود خراب شه ٫ سفره دیگه پیش میاد همیشه یه نفر هست که جمعو خراب کنه
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است
هر کسی از ظن خود شد یار من وز درون من نجست اسرار من سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق تقدیم به پدرم
سلام
بالا خره تصمیم گرفتم آپ دیت کنم یه شعر پیدا کردم درباره پدر می خوام این شعرو تقدیم کنم به اون فقط یه گلایه ازش دارم چرا بعد از ۱۵ سال یه بار به خوابم نیومده یه جورایی حس می کنم که از دست من ناراحته دوست دارم بدونم چرا ؟ . . . در ضمن توصیه می کنم حتما شعرهای این شاعرو بخونین .
سيد علی صالحی
مهتابي ترين شامگاه راه جنوب
|
|

