|
نیست کسی در حرم یار ما
خیلی وقت بود مخم هنگ کرده بود اصلا دست و دلم به نوشتن نمیرفت
این شعری که نوشتم یه جورایی از کامنتی که آرش نوشته بود الهام گرفتم بابا تو دیگه کی هستی دس شیطونو بستی البته اونجاهایی که عاشقانه هستشو نمیزارم فقط آخرشو می نویسم قصه ما شایدم این گونه نیست لیلی ما یحتمل اینگونه نیست
هر که در این خانه اسرار نیست در دل او قصه عطار نیست گشته فنا خود خبر از حال نیست چون که دلش محرم اسرار نیست
۶۰ هزار تومان اعلام کردن که به بازنشستها قراره قبل از ماه رمضون بن بدن
امروز فکر کنم ۷ روز گذشته باشه احتمالا مسئولان محترم یادشون رفته که ماه رمضون شروع شده و هنوز دارن تو ادارهاشون ناهار میل میکنن یکی به اینا بگه بابا هفت روز گذشته شما که نمی خواین بدین غلط کردین اعلام می کنین دیگه مصخرشو در آوردین . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . مردای مست کوچه تو جیباشون کلوچه تلو تلو میرفتن از پیچ و تاب کوچه آی آدمای مرده ترس دلاتونو برده پس چرا ساکت هستین سگ دلاتونو خورده بسه ساکت نشستن در خونه ها رو بستن ار همه دل بریدن دل به کسی نبستن یالا پاشین بجنگین با این روزای ننگین چه فایده داره اینجا حتی نشه بخندیم
و باران خواهد وزید
آخرين برگ سفرنامه ي باران، اين است: که زمين چرکين است.
|
|
