تبليغاتX
درخت بی زمین
 برسان باده که غم روی نمود ای ساقی . . . این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
 

همه کشورای دنیا رو به پیشرفتن ما داریم پس رفت می کنیم

مجلس محترم لطف نمودن تصویب کردن که با بی حجابی خانمها و آقایون

برخورد بشه .

هر چی به مغزم فشار آوردم دیدم مشکل مملکت ما این نیست

اگه فقر از بین بره تبعیضات از بین بره اینقدر چشم دل مردم سیر

می شه که دیگه نه به کسی میگن بی حجاب یا با حجاب

فکر کنم احمدی نژاد تو تبلیغات گفته بود که من با این چیزا کاری ندارم

الان داره چهره خودشو رو می کنه یعنی قبلا رو کرده بود

راستی عجب فیلتر بازاری شده

...............................................................................

آی آدمای مرده

 

ترس دلاتونو برده

 

پس چرا ساکت هستین

سگ دلاتونو خورده

بسه ساکت نشستن

 

در خونه ها رو بستن

 

ار همه دل بریدن

 

دل به کسی نبستن

 

یالا پاشین بجنگین

 

با این روزای ننگین

 

چه فایده داره اینجا

 

حتی نشه بخندیم

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه 1386/01/27 و ساعت 11 قبل از ظهر  
 آخر زمان
 

نمی دونم فیلم آخر زمان مل گیبسون و نگاه کردین یا نه

اگه ندیدین حتما نگاه کنین

برای من که خیلی جالب بود

کل محتوای فیلم اینه

یه عده ادم که دارن تو یه سرزمین زندگی می کنن

یا از هم می ترسن

یا جنگ دارن

یا به بردگی برده می شن اونم هم رنگ و پوست و نژاد

یا در مقابل خدایان کشته میشن

..............................................................................

ما هم الان مثل همون انسانهای اولیه زندگی می کنیم

فقط به شیوه مدرن

برده ایم ولی خودمون خبر نداریم

ما هم الان بت داریم فقط اسمش فرق کرده

ما هم الان داریم کشته می شیم فقط  نه در در برابر خدایان در برابر مذاهب

(انجا را ترسیدم رک بنویسم شرمنده )

راستی یکی از نویسنده های فیلم ایرانی بود دقت کنین می بینین

................................................................................................

یه دوستی می گفت :

ما اگه می فهمیدیم خدا کیه و چیه هیچ وقت ازش نمی ترسیدم و

جلوش سر خم نمی کردیم

...............................................................................................

ای که با من دشمنی برگرد


لحظه ای هم مانده روشن باش


 دست بردار از نهانکاری


 مرد باش و


 برقخند دشنه هایت را


 در ظلام چشمهایم پاش


 من به دست خویش مردن را نمی خواهم


قلب من را چون دهان ماهیان در آب


 از سموم تشنگی بیتاب تر گردان


 من نمی خواهم بسان نیمه جان ماری


 سرکشم در جلد خاک آلود


 من میان معبر میدان


 تن به تن جنگی


 تا که از خون غروبم جاودان


لاله زاران جوشد از قلب زمین خواهم


ای که با من دشمنی می
ندیش


در حصاری بسته از هر سو


 در طلسم شیون غم ها


 دامن مرگ آفرین تنگ را گیریم


 ای که با دشمنی برگرد!

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی در جمعه 1386/01/17 و ساعت 2 بعد از ظهر  
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin