تبليغاتX
درخت بی زمین
 بابا بزرگ و مولوی امروز مرده اند تو برای آزادیمان شعری تازه بخوان
 

برپا

 

 برجا

 

آقا: تجدیدیها باید شورای مرکزی داشته باشند دوساله ها باید حق اعتصاب غذا

 

داشته باشند

 

ساکت دست ها بجای خود کتابها را باز کنید از سر کودکی امام

 

آقا

 

ساکت سوال بی سوال جریمه ها حاظر خط کش بلند کجاست مبصر

 

انشای این هفته ویزگی های دوران بلوغ امام

 

تکلیف شب 13 صفحه درشت 5 صغحه ریز از آخرین پیام امام

 

آزمون بزرگ پرسش اول

 

زندگانی امام را بنو.یسید و شکل آنرا هم بکشید 5 نمره

 

 آقا اجازه هست این قنبری ما را میخنداند

 

ساکت هر دو اخراج

 

فتیله هر روز تعطیله لوبیا مدرسه نیا

 

 

خانه کپک زده است مادر بزرگ چنین گفت مادر بزرگ وقتی لحاف چهل تکه را

 

میشکافت چنین گفت:

 

هوا زنگ زده است

 

رخت عروسی در یخدان که بپوسد یعنی مصیبت بزرگ سر زده

 

است .بابا بزرگ مولوی را بست خانه ی خوبی نساختیم و نشست

 

انتظار زیادی نداشتیم آقا بزرگ یک اتفاق چوبی برای تنهایی با سایه های اقاقی بر

 

رفتار خانگی یک وجب خاک برای کاشتن نه کاستن

 

جایی به سادگی یاس های گلخانه به راحتی چند پله شمعدانی یک چهار پایه یک

 

میز یک چراغ برای باز شدن آواز شدن پرواز شدن

 

ما انتظار زیادی نداشتیم آقا بزرگ      دیگران هم نکاشتند ما بخوریم

 

عصب کپک زده است پزشک پس از سر کشیدن عرق خانگی چنین بیانیه ای صادر

 

کرد

 

من من نیست دشمن است و دشمن لجن است

 

سرهنگ به امید روزیست که نشانها تقدیر نامه ها و گلدان ها نقره اش را از زیر خاک

 

 آلاچیق بیرون بیاورد

 

سرهنگ که بوی شربت سینه میداد دلتنگیهایش برای روز سر دوشی چنین سرفه

 

کرد

 

ما بد بدرقه ایم وگرنه خانه خانه ی پیشواز قدیم است

 

دریانی محله ی ما به همت دندانهای طلایش خندید  شاعر نوشت این پیشانی

 

نوشت نباید باشد

 

چشمه ی مصموم وقت سبز درخت را میگیرد و جنگل از تنفس سنگین میر غضب

 

میمیرد

 

باران اما هنوز میبارد

 

کویر هم سبز خواهد شد اگر آن ناگهان در ما سبز شده باشد

 

 

آنئ سخاوت بی وقفه تعریف عشق

 

خواهر کوچکتر ناگاهان در صف اجباری سرود برای سلامتی پیشوا با دهانی بسته

 

دچار درد خوشایند عشق شد

 

                          آدم در خانه که باشد خانه کپک نخواهد زد

 

  بابا چیز زیادی از بابا بزرگ نمیداند و بابا بزرگ همیشه به من میگفت:تخم سگ

 

بابا جدا بابای بابا بزرگ را دوست ندارد بابا هرگز کنجکاو نبود بداند بابای بابا بزرگ مادر

 

مادر بزرگ را کجای بیابان پیدا کرد کجای خیابان گم

 

بابا چیز زیادی از ما نمیداند بابا با ما حرف ندارد دعوا دارد

 

بابا رفیق نیست با ما

 

ما دانش آموزان کلاس سوم ب اما باید با بچه هامان بچگی کنیم بچگی

 

این بود اتنشای ما درباره ریشه های عقب ماندگی

 

 

فرصت کم است و این فصه ها دراز تنها برای تواین مرغ بال و پرش بسته میکند پرواز

 

فردا برای کوچه ی در خواب رفتمان از مولوی بخوان تا چرت کوچه پاره شود باز

(شهریار قنبری)

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه 1386/08/21 و ساعت 6 بعد از ظهر  
 حیف که شاعرم
 

این شعرت (آرش) اینقدر تاثیر گذار بود که دلم نیومد خودم تنهایی بخونمش

گذاشتم اینجا تا همه لذت ببرن

 

آه ای مرده زمین


پیچ و تابت دادند


از بر نفت سیاه


سرب داغت دادند

آه ای مرده وطن


خانه ی گرمم کو


صورتم سرخ شده


روز بی دردم کو

مردن از بی کاری


خودکشی اجباری


خنده از روی خیال


گریه ها تکراری

دختری را بردند


به حراج شبنم


قیمتش ارزان بود


هر شبی ده درهم

نام یک برج بلند


نام یک زندان است


نام آن آزادیست


که پر از ابهام است

این زمین خاکی نیست


آسمان آبی نیست


نیست اینجا وطنم


که در آن یاری نیست

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی در چهارشنبه 1386/08/16 و ساعت 4 بعد از ظهر  
 دلبر که جان فرسود از او -----------کام دلم نگشود از او

 

نکرد آن همدم دیرین مدارا

 

مسلمانان مسلمانان خدا را

 

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی در یکشنبه 1386/08/06 و ساعت 3 بعد از ظهر  
 
سلام

من برگشتم

یه مقدار سرم شلوغ بود

مشغول راه اندازی کاری بود که خدا رو شکر تموم شد

..........................................................................

دلم تنگ است

دلم می سوزد از باغی که می سوزد

نه بیداری ، نه دیداری ، نه دستی از سر یاری

 

مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری

 

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه 1386/08/03 و ساعت 2 بعد از ظهر  
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin