تبليغاتX
درخت بی زمین
 بدون شرح
زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی

از این باد از مدد خواهی چراغ دل برافروزی

یک سال دیگه از عمرمون گذشت خوب یا بد هر چی بود گذشت

(هی می خوام این سال نویی سراغ سیاست نرم مگه میشه )

طبق گفته خودشون تو تهران زیر ۲ میلیون نفر تو انتخابات شرکت کردن تو کشور که حساب کنی میشه تقریبا ۲۰ میلیون نفر که من این رقمم باور ندارم از ۴۳ میلیون نفر ۲۳ میلیون شرکت نکردن اونوقت چه جوری میشه اسم اینو پیروزی گذاشت خودتون قضاوت کنین

...................................................................................................................

سال از پشت سال داره میاد و میره ولی ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت

کی با ما با را میایی جون مادرت

..............................................................................

سالی پر از آزادی ُ آسایش ُ آرامش برای همه آرزو می کنم مخصوصا خودم که به آرامش خیلی نیاز دارم

حرف آخر :

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی


که بسی گُل بدمد باز تو در گل باشی


من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش


که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی


چنگ در پرده همین می دهدت پند ولـــــی


وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی


در چمن هر ورقی دفتر حالـی دگرســـت


حيف باشد که زکار همه غافل باشی


نقد عــمرت ببرد غصه دنيا به گــــــــــزاف


گر شـب و روز درين قصه مشکل باشی


گر چه راهیست پر از بيم زماتابر دوست


رفتن آسـان بُود ار واقــف منزل باشی

حافظا گر مدد از بخـــت بلـــدت باشد


صيد آن شاهد مطبوع شمايل باشی

درپناه بار

|+| نوشته شده توسط مصطفی در چهارشنبه 1386/12/29 و ساعت 11 قبل از ظهر  
 
بو که می کشی یواش یواش داره بوی عید میاد ولی نمی دونم

چرا هر چی سن آدم بیشتر میشه دیگه دل و دماغی براش نمی مونه

راسته که می گن عید مال بچه هاست

...................................................................

به نظر شما با شرایطی که ایجاد کردن بازم باید رای

اصلا کسی مونده که بشه بهش رای داد

اگه را داشت فکر کنم اینا خودوشنم رد صلاحیت می کردن

..........................................................................

بکوش تا  نهایت این ناکجا راهی نیست

..........................................................

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

|+| نوشته شده توسط مصطفی در شنبه 1386/12/18 و ساعت 7 بعد از ظهر  
 
تولد دوسالگی وبلاگم اومد رد شد

مثلا می خواستم روز تولد دوسالگیش پست جدید بدم

اینقدر فکرم مشغوله که اصلا یادم رفت

دیگه پاک پیر شدیم رفت

چه روز نحسیم هست روز ۲۲ بهمن آخه روز قحط بود تو این روز شروع به نوشتن کردی پسر

تو این دوسال فقط یه چیز و فهمیدم عشق زمینی اصلا چیز خوبی نیست

چون باعث میشه از همه چیت بیافتی

می دونم خودش میاد می خونه ولی خوب حقیقته دیگه کاریش نمیشه کرد

...............................................................................................

 ما مقدس آتشي بوديم ، بر ما آب پاشيدند

 

 آبهاي شومي و تاريكي و بيداد

 

خاست فريادي ، و درد آلود فريادي

 

من همان فريادم ، آن فرياد غم بنياد

 

هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود

 

من نخواهم برد ، اين از ياد

 

 كآتشي بوديم بر ما آب پاشيدند

 

 گفتم و مي گويم و پيوسته خواهم گفت

 

ور رود بود و نبودم

 

همچنان كه رفته است و مي رود

 

بر باد

 

|+| نوشته شده توسط مصطفی در یکشنبه 1386/12/05 و ساعت 8 بعد از ظهر  
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin